Tuesday, July 03, 2007

 

آرزوهای تمام نشدنی

مدتهای مدیدی جهت رسیدن به محل کار و رفت و آمد در محدوده طرح ترافیک به هر وسیله ای متوسل شدم...از فرارکردنها و ورود ممنوع رفتنها و خلاف کردنها... تا صبح زود اومدنها و تو پارکینگ خوابیدن ها و اجباری اضافه کاری تا ساعت 5 موندنها ...و گاهی وقتها گیر افتادنها و پلیس با موتور دنبال کردنها و جریمه شدنها... والبته از رو نرفتن ها... به هر کی که میشد رو انداختم تا یه آرم طرح ترافیک برام جور کنه...اما نشد که نشد...همیشه با حسرت به ماشینهای آرم دار نگاه میکردم...تا جایی که بدست آوردن این یه تیکه پلاستیک برام به صورت یه آروز در اومده بود...بارها به خدا گفتم: ای خدا چی می شد همین الان یه برچسب طرح ترافیک از آسمون میفتاد پایین؟...بالاخره بعد از حدود دوسال نذر و نیاز کردن به آرزوم رسیدم و یک آرم طرح طرافیک از آسمون افتاد پایین درست جلوی پام...یه آدم بسیار باشخصیت با هزار پیگیری یکیشو برام گرفت...با عجله و خوشحال و خندان چسبوندمش به شیشه جلو سمت راست...گفتم از فردا صبح میدونم با این افسرها چیکار کنم...از جلوی هر کدوم که رد بشم براشون زبونموتا آخر در میارم...نمی دونم از پلیدی فکری که به سرم زد، بود یا از بدشانسی من...که درست دو ساعت بعد سهمیه بندی بنزین اعلام شد...باز هم با ترس و لرز ماشین بیرون آوردن و سر کار اومدن شروع شد...این بار دیگه از ترس بی بنزین موندن تو خیابون نمیشه با ماشین بیام سرکار...به هرحال من که از رو نمیرم و بازم با ماشین میام اداره...اما از امروز باید دائم دستم رو به آسمون باشه وهی بگم: ای خدا چی می شد همین الان یه کارت سوخت با ظرفیت نامحدود از آسمون میفتاد پایین؟...تا شاید دو سال دیگه همچین اتفاقی بیفته...ه

Comments: Post a Comment



This page is powered by Blogger. Isn't yours?